سبک نقاشی منریسم

ال گرکو - سنت ماری مگدالن

سبک منريسم Mannerism

1500-1600 ميلادي

از میان جنبش های هنری به دنبال رنسانس پیشرفته، جنبش معروف به شیوه گزینی یا منریسم (Mannerism) مهم ترین و در عین حال مشکل سازترین جنبش است.
از نقاشان برجسته اين دوره ميتوان از ال گركو، اگنول برونزينو، پاولو ورونس،‌ ژاكوب تين تورتو و فرانسس واسيلي نام برد.

منريسم از كلمه لاتين Maniera به معني Style (شيوه و سبك)،که معنای لفظی آن را می توان مترادف با " شیوه گرایی " دانست .که تقریبا به گرایش های هنری اواخر رنسانس ( قرن شانزدهم میلادی) پس از اوج رنسانس وپیش از باروک پدید آمده است،اشاره می کند

معنی آغازین این اصطلاح، محدود و تحقیر آمیز بود. و براي نخستين بار در قرون هجده و نوزده با مفهومي تمسخر آميز براي توصيف آن گروه از نقاشان همچون «كاراتچي» و «لانفرانكو» به كار گرفته شد و گفته مي شود واکنشی عليه هنر اوج رنسانس بود. مخاطبان اصطلاحِ شیوه گزینی، در واقع گروهی از نقاشان اواسط سده ی شانزدهم در رُم و فلورانس بودند که سبک "مصنوعی " آن (Maniera) از برخی جنبه های کار رافائل و میکلانژ مشتق شده بود. این مرحله ، از آن زمان تا کنون به عنوان بخشی از یک جنبش گسترده تر شناخته شده است که در حدود سال 1520ميلادي و با مرگ رافائل، آغاز شد. اما سده بیستم نه فقط این قضاوت را نپذیرفت بلکه دوران شیوه‌گرایی را سرآغاز آگاهی هنرمند غربی از شخصیت، قدرت، تخیل و مهارت فنی خویش دانست

.

شیوه گزینیِ آغازین که با یک ذوق پیشرفته هماهنگ شده بود محفل کوچکی از حامیان اشراف منش همچون "کوزیموی اول" (دوک بزرگ توسکان)، و "فرانسیس اول" ( پادشاه فرانسه) را به خود جلب کرد.
منریست ها آثار خود را نه از طریق دریافت های بصری بیواسطه، بلکه بر اساس ادغام طبیعت و محیط اطراف با برداشت ها و باورهای ذهنی خود و با تاکید بر یک شیوه و اقتباس شخصی خلق می کردند.
منرسیت ها بیشتر ، الگوها و مدل های خود را نه در محیط زنده خود، بلکه بیشتر از استادان و هنرمندان اوج رنسانس مانند میکل آنژ و پیکره ساز های رومی اقتباس می کردند. بعبارت دیگر به عوض آنکه طبیعت استاد آنها باشد ، هنر این وظیفه را بعهده می گرفت. از سوی دیگر آنها به تبعیت از میکل آنژ ، این حق را برای هنرمند قائل بودند که قوانین و قواعد را به شیوه شخصی خود تفسیر کنند . بر این مبنا ، هنرمندان منریست هریک درحد توانایی واستعداد خود ، ازهنر کلاسیک وهنر رنسانس شکلهایی اقتباس میکردند و به آنها صورتی شاعرانه تر میدادند

آنها معتفد بودند که یک خشکی وخشونت در طبیعت وجود دارد که باید توسط هنرمند ملایم شود.میتوان گفت منریست ها فقط به فیگورهای انسانی می پرداختند و متداول ترین بیان آن به صورت نقاشی هایی است که در آنها فیگورها کشیده تر و پر پیچ و تاب تر، و از زاویه غیر معمول نمايش داده شده اند، و حالتی از رقص یا پانتومیم پیچیده و بغرنج رابه بیننده القاء می کنند، و ترکیب بندی ها و همچنین حالت ها وژست های غیر واقعی، تعمدا پیچیده و درهم هستند، که دلیل این امر همانطور که در بالا ذکر شده ومنبع الهام خود را هنر کلاسی سیسم می دانستند، مشخص می باشد.

اما از آنجا که( منریسم) تقریبا فقط به فیگور انسانی می پرداخت ، متداول ترین بیان آن به صورت نقاشی هایی است که در آنها چند فیگور حالتی از رقص یا پانتومیم پیچیده و بغرنج رابه بیننده القاء می کنند، و ترکیب بندی ها و همچنین حالت ها وژست های غیر واقعی ، تعمدا پیچیده و درهم هستند

 

 

همچنين در تركيب بندي اين آثار موضوع اصلي در يك جهت تابلو و يا در زمينه قرار مي گيرد و از اين رو توازن تركيب بندي را از حالت تعادل خارج مي سازد . رنگ آميزي معمولأ روشن و زنده است كه اين خود گاه در تضادي شديد با تاريكي ها و سايه ها قرار ميگيرد و از اين رو پيش و بيش از توصيف شكلها بر بيان حسي تأكيد دارد . منريست ها به جاي تعادل صِرف به دنبال نوعي ناپايداري بودند.
اولین بار كه منریسم اعاده حیثیت شد قرن ۱۸ بود و با نگاه دیگری به آن نگاه شد . در حقیقت منریسم آن جنبه های استهزاء را داشت و هم نداشت . در اواخر قرن ۱۶ هنرمندان جوان فضایی برای جولان خود نمی دیدند . برای این كه این عصر عصر نابغه پروری بود ( عصر تیسین رافائل ( جنبه غالبی كه وجود داشت الگوهایی بود كه این هنرمندان نابغه به جا گذاشته بودند و دید عمومی گرایش به این الگوهها داشت . اما هنرمندان جوان كه می خواستند. بودن خود را ثابت كنند با این الگوها جایی برای خلاقیت خود نمی دیدند .

سپس بعضی هنرمندان پیشروتر مثل فیورنتینو Fioretinor و پونترمو Pontermo آمدند و شیوه های شخصی و برداشت شخصی خود رادرموضوعات رایج ( مذهبی ) با نگاهی عاطفی و ذهنی مورد توجه قرار دادند . این هنرمندان تفسیری خاص خود را از جهان و طبیعت ارائه دادند و به عبارت دیگر از طبیعت اخذ كردند . اما آنچه آفریدند همانند طبیعت نبود . به این ترتیب خودشان را از قید و بند الگوهای عصر رنسانس رها كردند.

قالب هاي كلاسيك را در هم ريخته و با اغراق در تناسبات و تركيب بندي سعي به آشكار ساختن احساس دروني خويش داشتند. منريستها به جاي رجوع به طبيعت و ادامة جستجو در پديده هاي طبيعي به خود آثار هنري روي آوردند و استادان اوج رنسانس (به خصوص ميكل آنژ) و پيكرتراشان رومي را سرمشق خود قرار دادند

آنان اعلام كردند كه هنرمند حق دارد قواعد را مطابق ميل خود تفسير كند و به شكلها جنبة آرماني تر بدهد در آغاز ظهور اين جنبش هنرمند منريسم مبالغة زيادي در بيان عواطف خود داشت و آنرا از طريق نمايش تحول شديد رنگها و ايجاد تضادهاي تند و تاريك و نيز كشيدگي و اعوجاج پيكره هاي انساني تجسم مي بخشد

این سبک به زودی جنبه ی بین المللی پیدا کرد زیرا چندین واقعه- از جمله طاعون 1522ميلادي، غارت به دست نیروهای اسپانیا در سال 1527، و تسخیر فلورانس سه سال پس از آن- بسیاری از نقاشان را به خارج از ایتالیا کشانید و بخش بزرگی از مراحل تکامل این سبک در همان خارج صورت تحقق پیدا کرد.

این مرحله ی جدید یا منریسمِ پیشرفته، به معنی نمایش قدرت یک آرمانِ تماما زیبایی شناختی بود. این سبک با بهره گری از انتزاع گری قالبی، به سبکی برخوردار از چنان ظریفکاری پیشرفته ای تبدل شد که در آن بر زیبایی، تنوع و نمایش استادانه به بهای از دست دادن مضمون، وضوح و وحدت تاکید می شد.

این ذوق گرایش به زیبایی تصنعی و استعاره های عجیب و غریب، گروهی کوچک اما پیشرفته را از میان مخاطبان گوناگون به خود جلب کرد. لیکن شیوه گزینی به یک معنی گسترده تر، نشانه ی یک جابه جایی بنیادین در فرهنگ ایتالیا بود. این جابه جایی تا حدودی، نتیجه ی جستجوی نوآوری به عنوان تصویری از شخصیت فرد در دوره ی رنسانس پیشرفته بود که اجازه ی کاوش آزادانه در تخیلات هنرمندان را به ایشان داده بود. در حالی که این جستجو برا ی یافتن شیوه های نو نهایتا مفید واقع شد، خود سبک منریسم از سوی بسیاری از هنرمندان به عنوان سبکی منحط معرفی شد و جای هیچ شگفتی نیست که می بینیم سبک مزبور با برخورداری از این آزادی ذهنی، شخصیت هایی افراطی آفرید که امروزه "پیشرفته ترین" و "جدیدترین" نقاشان سراسر سده ی شانزدهم به شمار می آیند.

 

صورت گرایی هنر شیوه گزینیِ پیشرفته بخشی از یک جنبش گسترده تر بود که تصویرپردازی ذهنی را علی رغم خصوصی و خیالپردازانه بودنش ، از معیارهای دوگانه ی طبیعت و باستانیان فراتر برد.
به همین دلیل است که دامنه ی تعریف منریسم، گاهی گسترده شده است تا سبک پسینِ میکلانژ را نیز که به هیچ قدرت هنری بالاتر از نبوغ خودش قایل نبود، شامل گردد. شیوه گزینی را غالبا همچون واکنشی در برابر کمال مطلوب آفریده شده توسط دوره ی رنسانس پیشرفته نیز در نظر گرفته اند. لیکن منریسم، به استثنای یک دوره کوتاهِ آغازین، آگاهانه به نفی سنتی که خود از آن ریشه می گرفت نپرداخت.

ذهنیت نهفته در زیبایی شناسی شیوه گزینی، غیرکلاسیک بود اما جز افراطی ترین شکل های آن، عملا ضدکلاسیک نبود. جنبه ی ضد طبیعت گرایی منریسم حتی از جنبه ی ضد کلاسیک آن برجسته تر و مهم تر است.

رابطه ی بین شیوه گزینی با جنبش های مذهبی نیز به همین اندازه گنگ بود. علی رغم احترام ژرفی که در بسیاری از آثار نقاشان نسل نخست مشاهده می شود، جنبه های دنیویِ افراطی نسل دوم ذاتا مخالف "جنبش اصلاح دینی" با آن اخلاقیات خشک و جنبش "ضد اصلاح دینی ِ" خواستار پیروی مو به مو از اصول دین بود.

با این همه ، از اواسط سده ی شانزدهم به بعد یک جنبش ضد منریستی پدید آمد که واژگان و اصطلاحات شیوه گزینی را برای رسیدن به هدف های "جنبش ضد اصلاح دینی" به کار می گرفت.
نتیجه، سبکی بی روح و صرفا مناسب پشتیبانی از کلیسا و اصول جزمی آن بود. به این تمثال های "رسمیِ" جنبش ضد اصلاح دینی برای آنکه بتوانند پیام های دینی خود را به گویاترین شکل ممکن به مخاطبان خود انتقال دهند، امکان حضور نیرومند فیزیکی اعطا شد

 

لیکن مفسران، همیشه در مورد آنچه مجاز تلقی می شد با هم توافق نداشتند.
همچنان که کلیسای کاتولیک می کوشید خود را در برابر جنبش اصلاح دینی پروتستان تعریف کند، تمثال های مذهبی باز هم روز به روز رایج تر می شدند. بخش بزرگی از علت را می توان در وجود سازمان "انکیزیسون"1 یافت که از نهادهای سده های میانه بود و در ایتالیا به دنبال یک دوره ی چند صد ساله در سال 1542م احیا شد و در اسپانیا مستقلا در سال 1478م. تاسیس شد تا سنت درست آئینی را به اجرا درآورد.

با این حال ، همین موعظه های تجسمی نیز بازتابی از یک پاسخ صادقانه به اصلاح دینی کاتولیکی هستند. به بیان دقیق تر، "بارتولومئو آماناتی" پیکرتراش و معمار، تندیس های برهنه ای را که در نخستین سال های زندگی هنری اش ساخته بود انکار کرد. اما در عین حال، آزادی ذهنی ِ منریسم به دلیل برخورداری از قدرت ژرف نگری به عنوان بخشی از یک جابه جایی بزرگ تر در احساسات مذهبی به سوی عرفان ، به ویژه در شمال ایتالیا تقدیر شد.

این مطلب از وب سایت گالری هنری برگ متعلق به آموزشگاه نقاشی نعیمی ثانی بازنویسی شده است.

سبک نقاشی منریسم Mannerism 1500-1600 میلادی از میان جنبش های هنری به دنبال رنسانس پیشرفته، جنبش معروف به شیوه گزینی یا منریسم (Mannerism) مهم ترین و در عین حال مشکل سازترین جنبش است

 

 

1 Comment

  1. mahnaz yousefzadeh گفت:

    نا پایداری و فیگور دادن به شخصیت ها در همه آثار واضح است

دیدگاهتان را بنویسید