سبک دادایسم 1925

مارسل دوشامپ - I.H.O.O.Q. موناليزا با سبيل - 1919 ،دادائیسم،آموزشگاه نقاشی، آموزشگاه نقاشی نعیمی ثانی، رنگ روغن

مارسل دوشامپ - I.H.O.O.Q. موناليزا با سبيل - 1919

دادائیسم 1925

Dadaism

سوداگری در آغاز قرن بیستم، سرمست از دستاوردهای شگرف علمی و پیروزی های چشمگیر فنی، با فخر و غرور تازه ای به آینده می نگریست. اما این رشد و ترقی برای فرزندان عاصی دادا، پشیزی ارزش نداشت.
انقلاب فنی و پیشرفتهای علمی به گسترش رفاه عمومی و خوشبختی انسان کمترین کمکی نکرده بود. بر عکس، این تمدن، بیشترین مهارت خود را در تجهیز ماشین جنگ، در تولید سلاحهای کشتار، گازهای سمی و بمب افکنهای وحشت انگیز، جلوه گر ساخته بود. "عصر جدید" با تمام نهادها و قوانین و بنیادهای فرهنگی و سیاسی اش، نتوانسته بود از جنگی سخیف و بیهوده و به همان اندازه کثیف و وحشیانه جلوگیری کند.
مارسل دوشان گفته است: "از نظر ما جنگ بلاهت محض بود و هیچ نتیجه ای نداشت. جنبش دادا شکل دیگری بود از تظاهرات به خاطر صلح".
دادائیسم نفرین نسلی خیانت دیده است، که زمامداران و رهبران "والامقام"، با فریب و دروغ، به نام ملت و میهن، آن را به مسلخ فرستاده بودند. آنها فریاد زدند که در میدانهای جنگ از فر و شکوه خبری نیست. جبهه ها از لاشه های متعفن و اعضای مثله شده و استخوانهای پوسیده، پوشیده شده است.
اصطلاح “هنرهای زیبا” با دوران آغاز جنگ جهانی اول به شدت آسیب دید. با این حال در مفهوم کلی، آثار سال های اولیه سده بیستم هنوز در برخی کیفیات فرمی مشخص، مشترکاتی با هنر دوره های دیگر داشت. علی رغم دگرگونی هایی که به دلیل تفاسیر جدید از فضا یا تغییر تدریجی موضوعات پدید آمده بود، همان اصطلاح هنری پیشین برای توصیف یک تابلوی نقاشی و یا یک تندیس یا مجسمه کفایت می کرد. اگرچه هنرمندان مدعی بودند که حرکت های جدیدی را آغاز کرده اند، اما این حرکات تا زمانی که تأثیر گذشته این چنین تسلط داشت، نمی توانست کاملاً جدید باشد. هنر سده بیستم با هجوم” ایسم ” های مختلف و با افزایش رنج و آلام آغاز شد، تا اینکه سرانجام یک جنبش ، با اعتماد به نفس و جوان به نام” دادا ” فرا گیر شد.
واژه دادا به طور تصادفی از یک فرهنگ گزیده شد و هنوز نیز عملاً نامفهوم است. در زبان روسی در معنای تحت الفظی به مفهوم ” بله، بله Дада ” است، در معنی آلمانی به معنی” بلغور کودک ” در فرانسه به معنی “اسب چوبی اسباب بازی” است. این واژه توسط دو تن از روشنفکران تریستان، تزار و ریچارد هولسنبک، و برای توصیف گروهی در سال ۱۹۱۵ تشکیل یافت، و مورد استفاده قرار گرفت. این جنبش در هنگام چند پاره شدن اروپا طی جنگ جهانی اول رشد یافت و در زوریخ که بعدها به مأمنی برای مهاجرین جنگی، معترضین، آشوب گران و آنارشیست ها و روشنفکران بدل شد، مرکزیت یافت. اما مکان اصلی آن، کافه ای بود که بعداً به طور همزمان به باشگاه هنرمندان، نمایشگاه و سالن تئاتر بدل شد . دادائیست ها از ابزارهای مختلفی برای هجو و استهزاء معیارهای بوژوازی بهره بردند. آنها بوژوازی را عامل بروز هرج و مرج و آشوب حاصل از جنگ میدانستند.
دادا بیشتر نوعی گرایش و رویکرد بود تا یک سبک خاص. اما فضای اندیشه و تفکر دوران به گونه ای بود که بسیار سریع فراگیر و گسترده شد.

به طور مشخص نمیتوانیم یک ویژگی خاص برای دادا در نظر بگیریم، زیرا آثار فردی زیادی در این جریان هنری فرصت ظهور یافتند. تمامی جنبش های هنری پیش از آن، علارغم نفی برخی از جوانب هنر پیش از خود، همگی تلاش داشتند تا اثری موزه ای خلق کنند؛ در حالی که دادائیسم علارغم تمامی تناقضات درونی اش، حقیقتاً قصد نداشت تا کاری خلق کند که ماندگار باشد.
دادائیست ها در یکی از نمایشگاه های خود (کلن،۱۹۲۰) تابلویی را به نمایش گذاشتند که یک تبری به آن متصل شده بود، و به عنوان فراخوانی به آشوب بود. این نوع اعتراض باعث شد تا دادائسم را نوعی جنبش “ضد هنر” بدانند. و نکته طنز آمیز اینجاست که بسیاری از آثار آنان در شمار شاهکارهای هنری سدۀ بیستم مد نظر قرار گرفتند. بعدها دادائیسم تأثیر قابل ملاحظه ای درشکل گیری سورئالیسم و سپس اکسپرسیونیسم انتزاعی و پاپ آرت داشت .فوتوریسم نیز، دادائیسم که در اساس ضد سنت بود، هیچ منشأیی بجز زمانه خودش نداشت، ضد گذشته بود اما از تمامی روشهای تصویری دوران پیش از خود (رنگ و روغن،تابلوهای مستطیل شکل دوبعدی که بر روی آن نقاشی میکردند،…) بهره جست تا موضوعات نوین زمانۀ خود را بازنمایی کنند، اما دادائیسم در صدد ویرانی تمامی مفاهیم رایج بیان خود انگیخته بود و این رهایی را از طریق واسطۀ “آماده ها” بدست آوردند، آماده ها مصنوعاتی معمولی و روزمره بودند که توسط هنرمند تقدس شده و از محیط معمولی خود جدا میشد و به عنوان یک اثر هنری معرفی میشدند. در این زمینه مارسل دوشان و شویترز مهمترین چهره ها بودند. دوشان به اشیاء و نقاشی ها کیفیتی مکانیکی میبخشید، که تجسمی بود از رفتار مکانیکی انسان امروز.
دادائیسم، به زعم هنرمند مورخ انگلیسی ریچاردهمیلتون، نوعی کنش پالایشگر بود. شاید این یک جنبه از دادائیسم باشد اما”ضربه نهایی” نیز محسوب میشد. زیرا تمامی بقایای به جای مانده از هنر سدۀ نوزدهم را نیز از بین برد، و به علاوه، سیلی ای بود که تولد نوزاد جدیدی را اعلام میکرد یعنی هنرحقیقی سدۀ بیستم.
برخی از تاریخ شناسان هنر نیز دادا را جنبشی شورشی علیه خودپسندی هنرمندان و نویسندگان اروپایی و امریکایی ارزیابی میکنند که در آن، قوۀ آفرینش هنری معطوف به واکنش بیان ضد هنری میشد. یعنی واکنش منبعث از سرخوردگی ناشی از جنگ جهانی اول، که با تمسخر، منفی بافی و نهیلیسم شورش طلبانه همراه بود. متمرکز بود، و نیز بر اهمیت”تصادف” در خلق آثار هنری اغراق آمیز متجلی می شد.

همانگونه که گفته شد دادا در سال ۱۹۱۵ در زوریخ شکل گرفت و تا پیش از پایان جنگ جهانی اول تا بارسلون، برلین، کلن،هانوور، نیویورک و پاریس هم گسترش یافت، مارسل دوشان ، فرانسیس پیکابیا و مِن ری، شخصیت های پیشروی این جنبش در نیویورک بودند، و بعدها پیکابیا به حلقه اتصال بین دادا اروپایی و امریکایی بدل شد. نشریه دادائستی وی به نام ۲۹۱، از سال ۱۹۱۸تا ۱۹۲۱ در بارسلون، نیویورک، پاریس و زوریخ منتشر شد. گروه های متمایل به دادا در اطریش، بلژیک، هلند و جاهای دیگر ظهور یافتند، و یک نمایشگاه بین المللی دادائستی در سال ۱۹۲۲ در پاریس برپا شد، روشهای ابداعی و خلاقه دادا، که مبتنی بر تصادف و اتفاق بود بعدها به ویژه در سبک های اکسپرسیونیسم انتزاعی و هنر مفهومی، بسیار مورد استفاده قرار گرفت. در حقیقت روح و قریحه دادائیست ها هرگز به طور کامل از بین نرفت و سنت آنان به طور مثال در مجسمه های قراضه بند(هنر آخال کاری)، پاپ آرت ( که در آمریکا گاه “نئودادا” خوانده میشد)، همچنان تداوم داشت.
دادائیسم را می‌توان زائیدهٔ نومیدی و اضطراب و هرج و مرج ناشی از آدمکشی‌ها و خرابی‌های جنگ جهانی اول دانست. دادائیسم زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند. در واقع، دادائیسم با همه چیز مخالف است حتی با دادائیسم. غرض پیروان این مکتب، طغیانی بر ضد هنر، اخلاق و اجتماع بود. آنان می‌خواستند بشریت، و در آغاز، ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند. و بی شک چون بنای این مکتب بر نفی بود، ناچار می‌بایست شیوهٔ کار خود را هم بر نفی استوار، و عبارت‌هایی غیرقابل فهم انشاء کنند. شاعران این مکتب کلماتی را از روزنامه جدا می‌کردند و با کنار هم گذاشتن آنها شعر می‌سرودند که جملاتی کاملاً بی معنی پدید می‌آمد. یکی از بنیانگذاران دادائیسم می‌گوید در ساعت فلان بعد از ظهر فلان روز، در اتاق پشت میز بودیم و یکی داشت دست در دهانش می‌کرد.
اولین برنامه های دادا "شو" هایی بود با همراهی شعر و موسیقی. در جوار نمایشگاه بزرگ دادائیسم چند اتاقک برای پخش نمونه های موسیقی و اشعار دادائیستی اختصاص یافته است. در اینجا می توان با "انحرافات" دادائیستها روبرو شد: آهنگی که هارمونی را کنار زده و شعری که تا حذف زبان پیش رفته است.
اما خطاست اگر گمان رود دادائیسم "به کردار بازی" یا از سر تفنن به سنت شکنی دست می زد. محتوای دادا یکسره اجتماعی و عمیقا سیاسی بود، اما شاید به گونه ای منفی یا غیرمستقیم.
می توان گفت که دادا فریادی دردآلود است که از فرط خشم و غضب، رسم و راه بیان را از یاد برده، زبانش بند آمده و حرفش گنگ و نامفهوم شده است.
دادائیست ها در اشعاری بی معنی، با تقلید لحن فاخر خطابه ها و سرودهای میهنی، آنها را به تمسخر می گرفتند. وقتی سیاستمداران در تبلیغات میهن پرستانه یاوه به هم می بافند، سخن سرایان در شعرهای مطنطن بر واقعیات مخوف سرپوش می گذارند، و ژنرالها با خطابه های آتشین مردم را فریب می دهند، پس چرندگویی بالاترین هنر است!
آنها هیچ نمی گفتند، یا چیزی برای گفتن نداشتند. یا چیزی که می گفتند همان "هیچ و پوچ" بود. اما آنها برای "یاوه گویی" منطقی داشتند: وقتی هر کلامی، در نهایت تنها پوششی بر دروغ و فریب است، دیگر معنی به چه درد می خورد؟ وقتی هر پیامی دروغین است، پس ارتباط نامعتبر است. عدم ارتباط بر آن ترجیح دارد و می توان آن را به مقام هنر ارتقا داد. دادائیسم متنی است که از عدم ارتباط، هنر می سازد.
دادا قراردادهای والا و حقیقی هنر را دور ریخت. در دنیایی سرشار از توهم و فریب، حقیقت دیگر چه معجونی است؟ دادائیسم حقیقت را توهم می دانست، هم در شکل متعالی (ترانسندال) و هم در قالب عادی و روزمره آن.
دادائیستها زیبایی طبیعی یا حقیقی را دروغین می دانستند. آخرین مکاتب هنری بزرگ اروپا مانند امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم، مرزهای زیادی را شکسته، اما در نهایت به اصل زیبایی هنری وفادار مانده بودند.

دادا آخرین گام را برداشت و نفس زیبایی را زیر سؤال برد:
امر زیبا چیست و اصلا به چه کار می آید؟ وقتی فوج فوج جوانان را به کشتارگاه می فرستند؛ وقتی فرصت زیستن چنین اندک و حیات آدمی تا این حد بی مقدار است، "امر زیبا" به چه درد می خورد؟ هنر می تواند زشت و کریه باشد. خشن باشد مثل زندگی، درهم و آشفته باشد مثل زمانه. یک باند زخم بندی خونین یا یک پای مصنوعی، از تمام شاهکارهای هنری برتر است، زیرا با زمانه همخوانی بیشتری دارد!
پیروان دادا به طبیعی گرایی اعلام جنگ دادند و اسلحه اصلی شان تجرید بود. در طراحی و نقاشی حذف نگارگری فرمال و طبیعت گرایانه، و تقلیل آن به خطوط و نقشهای ابتدایی؛ در شعر تجرید زبان و فروکاستن آن به آواهای انتزاعی، در موسیقی لغو قواعد تونال و اصول هارمونی...
گریز از "هماهنگی" برای آنها پشتوانه ای عینی داشت. ریشارد هولزنبک گفته است: "هنر تجریدی برای ما به معنای صداقت مطلق بود."
آنها به نفس آفرینش هنری با دید تازه ای نگاه کردند. نبوغ هنری را انکار کردند و هنرمند را از آن مقام والا فرو کشیدند. به هنرمند مدرن جسارت و شهامتی بی سابقه بخشیدند تا بتواند خود را از بندهای "آکادمیک" رها کند. برای آنها هنرمند تافته جدا بافته نبود. گفتند هرکس بتواند درد و احساس درونی خود را به نحوی مؤثر و تازه بیان کند، می تواند هنرمند باشد.
به کار آفرینشگران گمنام، انواع هنرهای مردمی و بومی، هنرهای ابتدایی، کارکردی، طراحی صنعتی و غیره ارزش نهادند. آنها به دستخط فردی و انحصاری هنرمند، بی اعتنا بودند. برخی از آثار آنها کار مشترک یا گروهی است و امضای هنرمندی واحد را بر خود ندارد.
در سالهای ۱۹۲۰ مکاتب افراطی در هنر شکل گرفت. گرایش “دادا”، محصول فشارها و تکانهای روانی ناشی از جنگ جهانی اول، گرایش ضد هنر وانکار گرایانه (نیهیلیستی) بود. هنرمندان دنباله رو این حرکت همه ی ارزشهای عصر خود را به مسخره می گرفتند و معتقد بودند که تمدن معاصر آنها تمدنی دیوانه و بی منطق است. از آنجا که مبنای کار “دادائیست” ها انکار گرایی بود، تفسیر و فهم آثار ایشان دشوار است.
دادا،‌ در نهان تفکری ساختارشکن داشت که تغییر و دگرگونی صور هنر را می‌خواست، عده ای معتقدند که اصل تفکر دادا بر این است که مثلا اگر یک نقاشی فقط یک خط باشد، خوب البته این اسمش هنر نیست، ولی سعی دارد بفهماند که نقاشی از همین خط‌ها تشکیل شده‌است، پس این ضدهنر است؛ ولی ضدهنر هم چیز بدی نیست و لازم است!
در این حرکت ادیبان و هنرمندان نسبت به جنگ و عوارض ناشی از آن واکنش شدیدی نشان دادند و به ناگاه بر ضد ارزش های گذشته شوریدند. این جریان بزرگ در بدو امر در حوزه های ادبیات ،تئاتر ، هنرهای تجسمی و گرافیک مطرح گشت.غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر ، اخلاق و اجتماع بود.آنان می خواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان ،آزاد کنند. بی شک چون بنای این مکتب بر نفی بود ناچار میبایست شیوه کار خود را هم بر نفی استوار و عبارتهایی غیر قابل فهم انشاء کنند.سبک دادائیسم پایبند به هیچ اصلی نبود همه چیز را نفی می کردند حتی خودشان را.ضدیت با عقل ، کلیشه شکنی ،کلبی مسلکی تاکید بر شانس و تصادف و ضدیت با اصول شناخته شده هنر ، از هدفهای اصلی این سبک هنری بود.
فعالیت پیروان دادا شامل گردهمایی های عمومی ، تظاهرات خشونت بار، درج دیدگاه های افراطی در نشریات ادبی و هنری بود.در آن دوران بحرانی فضای حاکم بر جامعه ادبی و هنری کشور های اروپایی کاملا سیاسی بود.در ظاهر جریان دادائیسم بر ضد تمام خشونت ها و وحشی گری هایی به راه افتاد که در جنگ جهانی اول به وقوع پیوسته بود.

در واقع این جریان واکنشی بود از سوی هنرمندان و نویسندگان به جنگ و عواقب نا مطلوب آن ، اما در عمل جریان یاد شده به انحراف کششیده شد و باعث به وجود آمدن ایده ها و سبک های مختلف افراطی گردید تا آنجایی که دادا توانست مکتب سورئالیسم و هنر پاپ را تحت تاثیر خود قرار دهد.هواداران و پبشگامان اصلی دادا بر این باورند که دادا هنر و ادبیات نیست ، بلکه ضد ادبیات و هنر است. در حقیقت آن ها منکر هر چیزی بودند که ادبیات و هنر به آن پایبند بود . هواداران دادا در کمترین زمان پس از انعکاس عقاید و افکار خاص خود بر آن شدند تا بر خلاف جریان آب شنا کنند و بر ضد تمامی اندوخته ها و تجربیات پیشینیان عمل کنند.دادا حتی زمانی که ادبیات و هنر با عنصر زیبایی شناسی پیوند می خورد بر ضد آن قیام می کند و به طور کامل منکر حضور زیبایی شناسی می گردد. حتی اگر زمانی در ادبیات و هنر مفاهیم پیچیده و پنهان مورد ارزیابی قرار می گیرد دادا بر آن می شود تا به مسایل بی معنا و پوچ روی آورد و توجه اذهان عمومی را نسبت به مسایل مطروحه منحرف سازد.به تعبیری دیگر دادا در مقاطع مختلف زمانی واکنش های متفاوتی نشان می داد و واکنش هواداران دادا بستگی کامل به ارائه و مطرح شدن طرح های جدید در هر دوران بود. یعنی هرگاه مساله ای مطرح می گشت دادا بلا فاصله دست به کار می شد و با آن به مخالفت می پرداخت . به طور مثال وقتی صحبت از جنبه های احساسی می شد داداها بلافاصله بر علیه آن موضع می گرفتند و هرگاه سخن از رئالیسم مطلق به میان می آمد آن ها جنبه های احساسی را مطرح می ساختند. دادائیست ها برای انتشار عقایدشان بسیاری از فرمول های فوتوریسم را مورد استفاده قرار دادند. نکته قابل تعمق نوع اندیشه و دیدگاه هواداران اصلی دادا بود که تمامی این افراد بلا استثنا دارای دیدگاه های نهیلیستی بودند.
کلام آزاد مارتینی اعم از شفاهی و کتبی جلوه های موسیقی پر سر . صدای روسولو برای خاموش کردن صدای شاعران و بیانیه های متعدد. ولی نیت ایشان با نیت فوتوریست ها که دنیای ماشینی را می ستودند و مکانیزاسیون ، انقلاب و جنگ را وسیله ای عاقلانه و منطقی برای حل مسائل انسان می دانستند ، مغایرت داشت. دادائیست ها معتقد بودند که عقل و منطق به فاجعه جنگ جهانی انجامیده است و تنها راه نجات در هرج و مرج سیاسی ، عواطف طبیعی ، شهود و منطق گریزی است.نگرش ایشان از یک لحاظ ، بازگشتی بود به اندیشه ضرورت درونی کاندینسکی یا عنصر معنوی وی در هنر ؛ ولی دادائیسم از همان آغاز بد بین و منفی بود.
آن ها معتقد بوند که انسان هیچ گاه به اصول و مبانی ارزشمندی دست نخواهد یافت . دادا در واقع وسیله ای برای بیان آرا و آموزه های پریشان ، مغشوش و هجو گونه مردمی بود که در اثر بروز جنگ جهانی اول به ستوه آمده و عملا از جنگ ضربه خورده بودند آن ها تصویری سیاه و وحشتناکی از دنیا ترسیم می کردند و بر این باور بودند که دنیا کاملا کسل کننده و بی ارزش است و انسان از زنده بودن خود رنج می برد.هوگو بال با سرودن شعر (او گاجی بری بیمبا )
هواداران دادا حتی حاضر نبودند تا در میان بی نظمی های ظاهری که به آن اشاره می کردند به دنبال معنا یاشند.آن ها تنها می خواستند به بی نظمی ها اشاره کنند و آن را جزو لاینفکی از طبیعت و جهان هستی بدانند.در واقع آنها با طرح بی نظمی های ظاهری می خواستند ایده ها و افکار مغشوش خود را نظام مند کنند و بر گفته های خود صحه بگذارند .پیروان دادا در این حرکت عظیمی که به راه انداختند به صراحت اعلام داشتند که قصدشان نابودی تمامی سنن و زیبایی هاست.
با پایان یافتن جنگ عمر دادای زوریخ نیز تدریجا به پایان رسید ، شور و حال اولیه آرام آرام ناپدید می شد و شرکت کنندگان در جنبش مزبور پراکنده می شدند ولی تاثیر گذاری بین الملی آن تازه آغاز شده بود. فرانسیس پیکابیا نقاش اسپانیایی در سال 1918 وارد زوریخ شد و تاثیرات مشابهی را از نیویورک و بارسلون با خود همرته آورد. پیکابیا همراه با مارسل دوشان و من ری به ایجاد جو دادائیستی بر محور بر محور نگار خانه 291 آلفرد استیگلیتس و نشریه وی به نام 291 در نیویورک کمک کرده بود.
پیکا بیا پس از بازگشت به پاریس در پایان جنگ ، نقش رابط بین دادائیست های پس از جنگ در آلمان و فرانسه را عهده دار بود.

مرکز فعالیتها

مرکز فعالیتهای دادائیستی در زوزیخ «کاباره ولتر» بود. کلوپ شبانه‌ای که در فوریهٔ ۱۹۱۶ به وسیلهٔ هوگو بال، شاعر و موسیقیدان آلمانی، تأسیس شد. خواندن شعرهای بی‌معنا، که گاه به تکرار در یک زمان، همراه با موسیقی گوش‌خراش، از جمله برنامه‌های معمول این کاباره بودند. در تابستان ۱۹۱۶، لفظ «دادا» برای نامیدن کار و هدف این گروه برگزیده شد؛ و به جای نام ولتر، که نویسندهٔ بزرگ اخلاق و طنزپرداز بود، انتخاب گردید. اعمال و رفتار غیر متعارف در این کلوپ شبانه موجب شکایت ساکنان اطراف آن شد درنتیجه، در ۱۹۱۷ به اجبار تعطیل گردید.
دادا، جنبش هنری که به عنوان طغیانی در برابر سرخوردگی‌های ناشی از جنگ جهانی اول بود، تا ۱۹۲۲ ادامه یافت. دادا هر چند عمر کوتاهی داشت و فقط در چند شهر متمرکز بود، ولی تأثیر فوق‌العاده‌ای از خود به جای گذاشت، و موجب شد که جنبش‌های هنر پیشتاز، میثاق‌ها، ارزشهای فرهنگی دیرینه را به چالش گیرند.

گسترش دادا در نقاط دیگر جهان

برلین: دادا در اواخر جنگ به آلمان انتقال یافت و به ویژه در برلین رنگ سیاسی به خود گرفت و میلیتاریسم و ناسیونالیسم را مورد حمله قرار داد.
نیویورک: نیویورک هم‌زمان با زوریخ به یکی از مراکز فعالیت‌های دادائیستی تبدیل شد و مارسل دوشان، من‌ری و فرانسیس پیکابیا در زمرهٔ فعالان اصلی آن بودند.
پاریس: در پاریسٰ فرانسیس پیکایا، آرتور کراوان و ژاک واشه مکتب دادای پاریس را بنیان گذاشتند.

برتون، پیکابیا، تریستان تسارا، آراگون، الوار، گیلوم آپولینه، مکس ژاکوب و سوپو از جمله شاعرانی هستند که به این مکتب پیوستند. دادا، بعدها کم کم تلطیف یافت و به سورئالیسم تبدیل شد،
مارسل یانکو (M.Yanco) نقاش رومانیایی، ماکس ارنست (M.Ernest) نقاش و شاعر آلمانی، ژان آرپ(J.Arp) ،‌ ریشارد هوئلزنبک آلمانی (R.Huelsenbeck)،‌ هوگوبال .(H.Ball) و فرانسیس پیکابیا از جمله اولین طرفداران تزارا بودند که زیر پرچم دادائیسم گرد آمدند.
مارسل دوشان در سال ۱۹۱۷ در قالب تفکر دادائیسم، کاسه توالت را امضا کرد و به آن عنوان اثر هنری داد.

ویژگی ها و عقاید دادائیست ها:ا

هیچ گرایی:


جنبش دادا نهضتی نیهیلیستی (هیچ گرایانه) بود. آنان «پوچی» را به عنوان سمبول ادبی و هنری خود برگزیده بودند. شعار آنان این بود که: «ما نه ادبیات می خواهیم نه ادیبان را، نه هنر می خواهیم نه هنرمندان را، ما موسیقی نمی خواهیم، عقل و خرد را نمی خواهیم، وطن و سیاست را نمی خواهیم. ما از همه چیز بیزار و فراری هستیم. سمبول ما «هیچ» است و پیرو نیهیلیسم هستیم ، پاینده باد «پوچی»، زنده باد «هیچی» و اینچنین به «تازگی خواهیم رسید ».

هرج ومرج طلبی:


آئین دادائیسم همه چیز را به تمسخر می گرفت، به همه چیز اعتراض می کرد. آنان می خواستند با از بین بردن قانون ها و مرزها و تحریک مردم، هرج و مرجی در ادبیات و هنر به وجود آورند.

خرد ستیزی:


عقل و منطق برای داداها کسالت آور بود. آنان عقل را عاجز از فهم زندگی و منطق را زنجیری برای ذهن می دانستند.

هنجار ستیزی:


این جنبش هرچیز متعارفی را مردود می دانست، و به تعریف خود دادائیست ها: دادا حماقتی بیش نیست که درملأ عام متعارف ها را به دار می کشد.

تناقض گویی:


ضد و نقیض گویی از ویژگی های بارز این نهضت ادبی بود. به عنوان مثال داداها در زمان جنگ، شعار صلح به هر قیمت و در زمان صلح، شعار جنگ به هر قیمت را سرمی دادند.

نفی همه چیز:


تریستان تزارا در یکی از بیانیه های خود اعلام کرد «مکتب ما ذهنیتی منفی و مخرب، ولی بزرگ است». دادائیست ها پشت این ظاهر ویران گر و انکارگر خود، در ایجاد خلاقیت و آفرینش نو، قدم بزرگی برداشتند. آنان با انکار تاریخ، منطق و عقل، قوانین اخلاقی و اجتماعی و تکذیب متعارف های هنری و ادبی می خواستند به سرشت ناب درون انسان و حقیقت دست پیدا کنند. چرا که فکر می کردند اینها همه به صورت یک اسم و واژه درآمده اند، و در اثر روزمرگی و عادت از معنا تهی شده اند، بنابر این باید این عادت ها را از بین برد و با دیدی تازه به دنیا نگریست و همه چیز را از نو ساخت و به آن معنا بخشید. فرانسیس پیکابیا در نفی هنر می گوید: «هنر دارویی برای آدم های دیوانه است پس تا دیوانه نباشی هنرمند نخواهی شد.» و در جای دیگر، تزارا ادعا می کند که : هنر را نباید جدی گرفت، اگر کسی آن را جدی بگیرد هرگز هنرمند نمی شود. دادائیست ها حتی خودشان را نیز نفی می کنند، به گفته خودشان داداهای واقعی با دادائیسم مخالفند.

شک به همه چیز:


دادائیست ها به همه نظام ها و واقعیت های موجود شک می کردند، چرا که به دوام و ثبات هیچ چیز معتقد نبودند و همه چیز را برپایه تصادف و شانس می دانستند. دادائیسم منفی است؛ از آن نظر که گذشته را انکار و ویران می کند، ولی در عین حال مثبت است، چونکه با شک به همه چیز به یک نوسازی می رسد. و شاید اهمیت دادا به همین ویژگی شک کردن به همه ارزش ها و قالب ها باشد.

آزادی:


آنان خواستار آزادی در سیاست، اخلاق، هنر و… بودند. و عقیده داشتند که باید ادبیات و هنر را از هر قید و بندی از جمله عقل و منطق و زبان آزاد کرد تا در آن خلاقیت به وجود آید.

سنت شکنی:


دادائیست ها حاکمیت همه چیز را مجاز می دانند، به شرط آنکه تصورات مقدس اخلاقی و زیباشناختی آداب و رسوم گذشته را تکذیب کند، دادا زندگی در "حال" است، و "آینده و گذشته" و هر آنچه را که در آن هست را نفی می کند. از نظر آنان هنرمند دادا باید به گذشته پشت کند و در کل آن را فراموش کند تا بتواند در " امروزش " زندگی کند.
دادائیست ها می گویند : هنر و ادبیات یک نسل حق ندارد برای هنر و ادبیات نسل بعدش تعیین تکلیف کند. به همین دلیل است که آنان سنت را قبول ندارند چون فکر می کنند که برایشان تعیین تکلیف و تعیین مسیر می کند.

ساختارشکنی:


آنان هدفشان از هنر، خلق نبود بلکه به دنبال درهم شکستن چیزهای ساخته شده بودند و می خواستند با ویران کردن قالب های کهنه، خلاقیت به وجود آورند و به نشاط، امید و سرخوشی که در آفرینش نو هست دست پیدا کنند. درواقع آنان دنیا را از بی تحرکی و راکد ماندن نجات دادند، و با وجود آنکه گاهی زیاده روی هایی کردند، ولی با شالوده شکنی های خود باعث جهش، جوشش و جنبشی در عصر جدید شدند.

بی نظامی:


تریستان تزارا در یکی از بیانیه های خود به صراحت اعلام کرد که : دادائیسم با هر نوع نظام و اصلی مخالف است و از نظر ما بهترین نظام «بی نظامی» است و ما فراتر از هر نظامی عمل می کنیم.

رد کردن نقد:


داداها مخالف نقد و منتقدین بودند و هرگونه نقد و انتقادی را از خود رد می کردند، و به هیچ کس حق قضاوت نمی دادند. چون عقیده داشتند که منتقدین به دنبال مهجور و فسیل کردن «تازه ها» هستند.

رد کردن مدرنیسم:


دادائیست ها که خودشان ازمدرنیسمی چون فوتوریسم ریشه گرفته بودند و افکار فوتوریستی در رگ های آنان جریان داشت و خود زاییده فوتوریسم و به نوعی پدیدآورنده یک تحول جدید بودند، با این وجود، مخالف و علیه مدرنیسم بودند و به شالوده های زیباشناختی هنر مدرن حمله می کردند.

در جست وجوی زبان نو:


پیروان این مکتب به دنبال زبانی نو بودند. چون این زبان روزمره و عامیانه را قالب های قراردادی، فرسوده و تجویزی می دانستند که به دست و پای ما می پیچند و باعث می شوند که نتوانیم آن احساس و سرشت حقیقی خودمان را بروز دهیم. حتی این زبان را برای ایجاد ارتباط و پیام رسانی نیز مناسب نمی دانستند. آنان می خواستند عرف تازه ای در زبان پدید آورند تا از امکانات خلاقه زبانی که معنای قطعی لغات خود را از دست داده است، استفاده کنند.

بداهه گویی و خلق اتوماتیک وار:


دادائیست ها خلاقیت را در خلق و آفرینش خود به خودی، و بدون هیچ اندیشه و تفکر از پیش تعیین شده ای می دانستند، از نظر آنان همه چیز باید در "حال" خلق شود، و آفرینش اتوماتیک وار و خودبه خودی می تواند ما را به اندیشه خالص و حقیقی برساند.

نقاشی و موسیقی:


داداها در نقاشی مروج هنر انتزاعی بودند. البته نقاشی و موسیقی آنان نیز مانند دیگر کارهایشان غیرمتعارف بود. موسیقی آنان همهمه ای از سر و صدا و آهنگ های گوش خراش بود که از اعتقاد آنان به تغییر، تناقض و بی نظمی ناشی می شد.

سخنانی ار کسانی که در جنبش دادائیسم بودند:

دایره المعارف بریتانیکا:

دادا جنبشی ادبی و هنری با دامنه جهانی و خصلت هیچ گرایانه بود که از سال ۱۹۱۵ تا ۱۹۲۲ دوام آورد.

لاروس:

نام اختیاری بی معنی که از میان خنثی ترین لغات یک دیکسیونر برای جنبشی هنری و ادبی انتخاب شد که در سال ۱۹۱۶ با تکیه بر استهزا و خردستیزی و تصادف و حدس و گمان با قصد انهدام جامعه برای اعاده واقعیت اصیل پا به عرصه وجود نهاد.

مارسل یانچو:

هیچ دادائیستی خاطراتش را نخواهد نوشت! هرچه را “تاریخ دادا” نامیدند باور نکنید ولو مقدار زیادی از آن هم حقیقت داشته باشد، چون مورخی که صلاحیت نوشتن آن را داشته باشد هنوز به دنیا نیامده است.

مارکس ارنست:

باز یک نمایشگاه دادائیستس دیگر! مردم چه شان شده ؟ می خواهند دادا را مثل یک شیئ عتیقه به موزه بسپارند؟ دادا یک بمب بود … عجیب نیست که کسی نزدیک نیم قرن بعد از انفجار یک بمب بخواهد تکه های آن را جمع کند و به هم بچسباند و آن را به نمایش بگذارد ؟

ژان آرپ:

من بدین وسیله شهادت می دهم که تریستان تسارا واژه دادا را در ساعت ۶ بعد از ظهر ۸ ام فوریه ۱۹۱۶ پیدا کرد، من با پنج بچه ام حضور داشتم که تسارا این کلمه را برای اولین بار به زبان آورد و ما را لبریز از شور و شادی کرد، در “کافه تراس” زوریخ بودیم و من داشتم پیچه توتونی را توی سوراخ چپ دماغم می کردم، من مطمئنم که این کلمه هیچ معنایی ندارد و تعیین تاریخ هم فقط ممکن است برای ناقص العقل ها و پروفسور های اسپانیایی جالب باشد، چیزی که برای ما جالب است روح داداست و ما همه پیش از اینکه دادا به وجود بیاید دادا بودیم. اولین “مریم عذرا” هایی که من نقاشی کردم برمی گردد به سال ۱۸۸۶ که چند ماه بیشتر نداشتم . خودم را با ادرار امپرسیون های گرافیکی سرگرم می کردم. اخلاقیات احمق ها و اعتقاد آن ها به نوابغ حال مرا به هم می زند.

تریستان تسارا:

کسی که با این مانیفست مخالف باشد دادائیست نیست. … من در اصل با هر مانیفستی مخالفم همان طور که با هر اصلی مخالفم… این مانیفست را برای این می نویسم که نشان بدهم مردم ضمن این که با هم یک نفس عمیق در هوای تازه می کشند می توانند دست به هر کار مخالفی هم بزنند.

جورج گروس:

برای ما هیچ چیز مقدس نبود،ما نه عرفانی بودیم نه کمونیستی و نه هرج و مرج طلب،همه این جنبش ها یک جور برنامه ای برای خود داشتند ولی مال ما کاملا نیهیلیستی (هیچ گرایانه) بود. ما به همه چیز حتی خودمان تف می کردیم. سمبول ما پوچی بود، یک خلا، یک فضای خالی…

ارپ و یانچو و دیگران:

هنر نیازمند شفافیت است… جنگ ما با بی نظامی است، چون نیرو ها را از بین می برد.

ژان ارپ:

در سال ۱۹۱۵ در زوریخ ما که هیچ علاقه ای به کشتارگاه های جنگ جهانی نداشتیم خود را وقف هنرهای زیبا کردیم، در حالی که صدای غرش توپ ها از دور می آمد ما نقاشی می کردیم و شعر می خواندیم و شعر می گفتیم و با صدای بلند زیر آواز می زدیم، ما یک هنر ابتدایی می خواستیم که فکر می کردیم انسان را از جنون عجیب آن روزها نجات می دهد ، ما آرزوی نظم تازه ای را داشتیم.

ریشارد هولسن بک:

دادا بلشویسم آلمانی است.

ریشارد هولسن بک :

دادا درد می آورد , شوخی نمی کند; چون تجربه افراد انقلابی است نه آدم های بی فرهنگی که می خواهند هنر زینتی برای احساسات دروغینشان باشد … من کمترین تردیدی ندارم که هنر , در طول زمان, کلا دادائیستی خواهد شد , چون خود دادا میل دائم به نو سازیش را به دنبال می آورد.

مالکیت معنوی، صاحب آموزشگاه نقاشی، نعیمی ثانی، اموزشگاه نعیمی ثانی، آموزشگاه، رنگ روغن، آبرنگ

  مقاله دادائیسم از سایت گالری هنری برگ متعلق به آموزشگاه نقاشی نعیمی ثانی بازنشر شده است.

 

گردآورنده : سيد سلمان زيدي

منابع:

- بهارک گلستانه عراقی - اينترنت

- ويكيپديا

- هنرپديا

- هنر و هنرمند

می توان گفت که دادا فریادی دردآلود است که از فرط خشم و غضب، رسم و راه بیان را از یاد برده، زبانش بند آمده و حرفش گنگ و نامفهوم شده است.

دیدگاه ها بسته شده است